هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

286

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

گفته شد : ابو بكر . گفت ابو فضيل « 1 » ! اين سخن به گوش عمر بن الخطاب رسيد به ابو بكر گفت : ما از شر ابو سفيان در امان نخواهيم بود . بنابراين صدقه و خراجهايى كه ابو سفيان گرد آورده بود ( به عنوان باج ) به خودش واگذارد و او نيز ديگر سخنى نگفت و رضا داد « 2 » . بيشتر روايات حكايت از آن دارند كه ابو سفيان تنها پس از آنكه از على بن ابى طالب مأيوس گرديد ساكت شد و آرام گرفت حال آنكه مدت مديدى سعى داشت رقابت و نبرد بر سر خلافت را شعله‌ور و تشديد بخشد و اميدوار بود كه چنين امرى به كارزار و درگيريهاى سختى بيانجامد كه بر اثر آن اعراب از اسلام بازگردند و محمد و رسالت و آيين او را به كنارى گذارند و در پى همين سياست بر على ( ع ) وارد شد . عمويش عباس بن عبد المطلب نيز در آنجا بود آن دو را عليه ابو بكر و عمر بر مىانگيزانيد و گاهى با توجه به على ( ع ) و گاهى ديگر با توجه به عباس ، مىگفت : چرا بايد چنين باشد كه خلافت در خوارترين خانوادهء قريش و كم‌آوازه‌ترين آنها ، قرار گيرد به خدا سوگند كه اگر خواسته باشيد با انبوهى از اسب و سوار بر آنها مىتازم و خلافت را از حلقومشان در مىآورم . ولى همچنانكه گفتيم هدف ابو سفيان و اغراض او بر على ( ع ) پوشيده نبود او مىدانست كه ابو سفيان غم بنى هاشم را نمىخورد و اگر خلافت به دست آنها افتاده بود نيز آرام نمىنشست و با دارو دسته‌اش بر آنان مىشوريد و دنيا را عليه بنى هاشم ، مىشوراند لذا با اطمينان و آرامش نگاهى به وى افكند و گفت : به خدا قسم كه هنوز اى ابو سفيان ، عليه اسلام توطئه‌چينى مىكنى و مىخواهى مفسده‌جويى نمايى . و افزود كه اى ابو سفيان مؤمنان يكديگر را ، نصيحت مىكنند و با اخلاص تمام ، مصلحت كلى خود را مد نظر دارند ولى منافقين گروه مفسده جو هستند كه على رغم نزديكى جسمى آنها به يكديگر ، دنبال فتنه و آشوب عليه يكديگرند . ابو سفيان با اين تودهنى جانانه‌اى كه خود و پيروان و دارو دسته منافقش خورد كاملا نااميد گشت و در دل آرزو كرد كه فرصتى ديگر برايش فراهم آورد و ميان پيروان پيامبر جنگ داخلى را دامن زند تا برخى از آنچه كه در دل دارد تحقق بخشد ولى اين بار نيز نااميد گرديد از اين پس ، بنا به روايت طبرى و ابن الاثير و روايت

--> ( 1 ) كنايه از ابو بكر كه طعنه‌آميز هم هست مثل اينكه در فارسى بگوييم : عجب ! نصيب از ما بهتران شد » يا « آخرش فلانى كار خودش را كرد » . - م . ( 2 ) نگاه كنيد به جلد اول شرح نهج البلاغة ، صفحه 130 .